اعتقاد زردشت
زردشت جهان را ساخته و پرداخته اهورا مزدا مي داند او مي گويد اهورا مزدا دو مينو ساخت يکي سپنتا مينو و ديگري انگره مينو ، سپنتا مينو ، مينوي مقدس و پاک است و هرکس که راستي را انتخاب کند در اين مينو قرار خواهد گرفت اما در مقابل انگره مينو قرار گرفته که مينو و جايگاه اشخاصي است که بدي و دروغ را در اين دنيا انتخاب مي کنند . اما در زمان ساسانيان که دين زردشتي دستخوش تغييرات شد اهورا مزدا که جايگاهش سپنتا مينوست با خود سپنتا مينو اشتباه گرفته شد و گفته شد که سپنتا مينو ( اهورا مزدا ) در مقابل اهريمن که جايگاهش انگره مينوست قرار دارد . برطبق اين تغييرات که توسط مغ ها در زمان ساسانيان صورت گرفت دنيا زاييده دو بن دانسته شد " بن نيکي " و " بن بدي " . البته همين ثنويت در دين باعث شد که زردشتي در مقابل ادياني که به يک خداي واحد اعتقاد دارند دچار سستي و کاستي شود که در زمان ساسانيان باعث شد زروانيسم ايجاد شود . اما بر اساس اين ثنويت در راس جهان نيکي هرمزد و در راس جهان بدي اهريمن قرار گرفت . هرمزد و اهريمن هرکدام دستياراني دارند . اين دستياران به دو دسته تقسيم مي شوند . نخستين دسته از دستياران هرمزد را امشاسپندان و نخستين دسته از دستياران اهريمن را کماريکان ديوان ( ديوان بزرگ ) تشکيل مي دهند . پس از امشاسپندان ، ايزدان و پس از کماريکان ديوان ، ديوان قرار دارند .
امشاسپند به معني مقدس بي مرگ است . تعداد امشاسپندان با خود هرمزد هفت است . تعداد کماريکان ديوان هم با خود اهريمن هفت تاست . ايزدان و ديوان شماري چند برابر ديوان و امشاسپندان دارند .
نام امشاسپندان
1. خرداد : کمال و رسايي اهورا ---------------------- نگهبان آب
2. ارديبهشت : راستي و پاکي اهورا ------------------------ نگهبان آتش
3. امرداد : جاودانگي و بي مرگي اهورا ---------------- نگهبان گياهان
4. بهمن : انديشه نيک و خرد اهورا --------------------- آموختن گفتار به انسان
5. شهريور : شهرياري و توانايي اهورا ------------------ نگهبان فلزها و بينوايان
6. اسفندارمذ ( سپندارمذ ) : دوستداري و بردباري اهورا --- نگهبان زمين
زردشت معتقد بود که در ابتداي هر هزاره يک منجي يا رهايي بخش به ياري مردم مي آيد و ريشه ظلم و دروغ را مي خشکانند . اين 3 منجي که در اوستا از آنان نام برده شده عبارتند از :
Soshans به معناي تجسم راستي است و با لقب سوشيانس يا سوشيانت در اوستا Saoshyant نام برده شده و در پهلوي Astvat-ereta خوانده مي شود .
Ushidar به معناي پرورانندهي راستي است در اوستا Ukhshyat-ereta ناميده شده است .
اوشيدرماه به معناي پرورانندهي نماز است در اوستا Ukhshyat-nemah خوانده شده .
گفته ميشود كه اين سه موعود، هر يك در ابتداي هزارهاي، از نطفهي زرتشت كه در بن درياچهي كيانسه ( هامون ) محفوظ است و هر بار، دوشيزهاي خاص با آبتني كردن در آن، بارور ميشود، زاده شده و در زمان خود، براي شكست دروغ و پيروزي راستي، خواهند كوشيد .
در اسطورههاي متأخر مزدايي ، ابعاد انگارهي موعود شناختي مزدايي گسترده شده و نام موعودها و منجيان فراواني به ميان ميآيد. البته افزوني شمار موعودها در روايات مزدايي اين دوره ، سواي اين كه برآمده از جايگاه مهم و بنيادين اصول فرجام شناختي و موعود شناختي در اين دين است ، حاصل فشارها و تنگناهاي وارد به جامعهي زرتشتي در اثناي هجوم مقدونيان و سپس تازيان ، و اميد و انتظار زرتشتيان به رهايي هر چه زودتر از اين اوضاع دشوار بوده است. اين موعودها در روايات زرتشتي بر دو گروهاند ؛
دستهي نخست شامل پهلوانان و مقدساني هستند كه در گذشتهي دور ميزيستند و سپس جاودانه شدند و هر كدام در جايي پنهاناند تا در زمان مقرر، خود را آشكار كنند و با ياري رساندن به سوشيانس ، براي پيروزي راستي بكوشند مانند: پشوتن پسر ويشتاسپ در كنگ دژ؛ اغريرث در سغد؛ فردخشت در دشت پيشانسه؛ اوروتت نر پسر زرتشت در ور جمكرد؛ نرسي برادر جمشيد؛ توس؛ گيو پسر گودرز و …
گروه دوم، موعودهايي هستند كه پيش از اين وجود نداشتهاند بلكه هر كدام در زمان مقرر زاده ميشوند مانند اوشيدر، اوشيدرماه، سوشيانس و كيبهرام ورجاوند. بدين ترتيب و در مجموع ، غالب متون مزدايي چنين روايت ميكنند كه در آستانهي هزارمين سال پس از زرتشت ، نخست كيبهرام از هندوستان (يا افغانستان) و پشوتن - پسر ويشتاسپ - از كنگ دژ برآمده و پادشاهي و دين زرتشتي را استوار ميسازند تا آن كه در آغاز هزاره، اوشيدر پديدار ميشود و رهبري دين را ميپذيرد و پس از ديدار با اورمزد، به عنوان معجزه، خورشيد را ده شبانهروز در اوج آسمان متوقف ميكند و صلح و آشتي و خرمي را در زمين ميگسترد. پس از پايان يافتن هزارهي اوشيدر، ديوي به نام ملكوس (Malkus) پديدار ميشود و زمين را دچار باران و توفاني سهمگين ميكند آن گونه كه بسياري از مردم و جانوران نابود ميشوند. براي جبران اين تلفات ، از ورِ جم كرد دژ زير زميني جمشيد مردمان و جانوران بسياري رهسپار سكونت بر زمين ميشوند. در ابتداي هزارهي بعد، اوشيدرماه بر ميآيد و بيست شبانهروز خورشيد را در اوج آسمان ميايستاند و نيكيها و خرميهاي بسياري را در زمين آشكار ميسازد و گروهي از موجودات اهريمني را نابود ميكند. نزديك به پايان هزارهي اوشيدرماه ، ضحاك از بند خود در كوه دماوند رها ميگردد و بسياري از آفريدگان را تباه ميكند ، تا آن كه گرشاسپ (سام) برانگيخته ميشود و ضحاك را به ضربهي گرز خود ، ميكشد و گيتي را از زيانكاري وي ميرهاند. در آغاز هزارهي سوم پس از زرتشت، سوشيانس برميآيد و پس از ديدار با اورمزد، خورشيد را سي شبانهروز در اوج آسمان متوقف ميكند. در زمان او، كيخسرو پديدار ميشود و پادشاهي گيتي و دينگستري را به دست ميگيرد تا آن كه رستاخيز مردگان آغاز شود .