دل من جنگل عين صومه سرامه
باز داره چون اصلا سوژه اي نداره
قلم نمي خواد رو كلمه هاش نقطه بزاره
بارشو بسته كه بره از اين كلبه خرابه
اسير جاده اي كه نميرسه مقصد بهش
صداي ناله مياد براش حسرت بكش
محيط خشك شده حق بده سخته نباره
واسه نقل كلمه ميدوني ختم كلامم
بحث ديدار آخر راجع به اعتقاد پيشرفت
نمي فهمي دارم من استعاره ميگم؟
فكرشم نبودي كه يه روز محلكه كني
ذهنم مغشوش شده واسم مساله شده
كه خاك غمو از رو هوس بدميم
قلبا رضايت دارم تيرو به هدف بزني
كابوس زندگيم به تدريج تعبير ميشه
تو رفتني و اينو داره تقدير ميگه
وقتي بين منو تو انگيزه مسدود ميشه
روحم جواهره بهتره مدفون بشه
نور تو سوي چشمامه خطبه ي حبس تو بيار
كه دلخوشي باشه تو حم عكس رو ديوار
حالا هوا ابري بهتره بارون بگيره سهم دلشو از آسمون بگيره
خاكشتر آتيش من خاموش شده/تو تاريكي شبام نور فانوس گمه/وقتي دل
من زير پاش داره داغون ميشه/اون بي توجه از كنارم آروم ميره
ba tashakor az: z-bazi.blogfa.com








