حالت خوب نيست چشاتو مي بندي داري به چيزاي خوب فكر مي كني...توي دنياي سياه چشمات  كنار كسي كه عشقش  در دلت  زبانه مي كشه نشستي...دارين با هم حرف مي زنين...توچشاش خيره ميشي...مدام تكرار مي كني ...من خيلي دوست دارم...اون فقط لبخند مي زنه..مثل هميشه..آروم بلند مي شين و با هم توي سكوت و تاريكي قدم مي زنين...حس مي كني كنار يه غريبه هستي...حس مي كني دلش يه جاي ديگس...حس مي كني دوست نداره...بغضت مي گيره...يه قدم بيشتر از اوون بر مي داري و روبه روش مي ايستي...تو چشاش غرق ميشي...ازش مي پرسي:تو هم دوسم داري؟؟؟!!!مگه نه؟؟؟...باز سكوت مي كنه....سكوتش آزارت مي ده...اشكت سرازير مي شه...روتو بر مي گردوني و بي رمق راهتو ادامه مي دي..نمي خواي شاهد تك تك اشكات باشه...آهسته ازش دور ميشي...صدات مي كنه...اما بغضت اجازه نمي ده...بگي: جانم...خودشو بهت مي رسونه و  ميگه مخواي بدوني؟؟؟با صداي لرزان مي گي:آره بغلت مي كنه و ميگه گريه كني نمي گمااااااا...آروم اشكاتو پاك مي كنه و...ميگه آره دوست دارم...خيلي هم دوست دارم ...من و تو فقط دوستيم...نه ليلي و مجنون ميگه :من و تو هيچ وقت نمي تونيم به هم برسيم...حتي تو خواب هم نمي تونيم با هم باشيم پس همون بهتر همديگرو دوست داشته باشيم و زندگي كنيم بدون هم...به هق هق افتادي و باور نمي كني ...عشق تو را توي دوستي خلاصه كرده...ميگي اما من بيشتر از يه دوست دوست دارم ميفهمي؟؟؟؟باز سكوت كرده...داري التماسش مي كني...با اشكات با نگاهت...امامي بيني فاصله ها ازت دور شده...بين تاريكي دنياي چشمات محو ميشه...تو را در هوای پاییزی تنها می ذاره و می ره...چشاتو باز مي كني ...بعد از اون همه سياهي...چشات به سفيدي سقف اتاقت روشن ميشه...احساس مي كني سرت داره مي تركه چشات خيس خيسه...از تب داري مي سوزي...نگاهتو از سقف اتاق مي دزدي و... به حلقه اي كه از شاخه ي درخت جا عكسيت آويزان كردي مي دوزي..بلند مي شي و بي اختيار حلقه رو مي ندازي... دستت و آروم مي زاري رو لبات و مي بوسيش...تنها چيزي هست كه ازش داري...اون موقع هس كه مامان صدات مي كنه...خيلي آروم ميگي دارم درس مي خونم فردا امتحان دارم...با ورق هاي كتاب فقط داري بازي مي كني و اشكات دونه دونه مي يوفته رو كتابت.

انواع روش های خودکشی

takmahfel.com

takmahfel.com

takmahfel.com

takmahfel.com

takmahfel.com

takmahfel.com

takmahfel.com

________________________$$$$$$$_______________$$____
________________________$$$$$$$$$$___________$$$$$___
________________________$$$$$$$$$$$________$$$$$$$$__
_________________________$$$$$$$$$$$$____$$$$$$$$$___
__________________________$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$__
_____________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___
___________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___
_________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____
________________$$$______$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____
______________$$$$$$$$_____$$$$$$$$$$$$$$$$$____
_____________$$$$$$$$$$_____$$$$$$$$_$$$$$_____
___________$$$$$$_$$$$$$$$__$$$$$$$___$$$$_____
__________$$$$$_____$$$$$$$$_$$$$$$____$$$_____
_________$$$$__________$$$$$$$$$$$$$$___$$$____
_______ $$$$____________$$$$$$$$$$$$$$___$$$____
______$$$_________________$$$$$$$$$$$$____$$$$$$___
___$$$$$$___________________$$$$$$$


........♥#########♥
.....♥#############♥
...♥###############♥
..♥#################♥..................♥###♥
..♥##################♥..........♥#########♥
....♥#################♥......♥#############♥
.......♥################♥..♥###############♥
.........♥################♥################♥
...........♥###############################♥
..............♥############################♥
................♥#########################♥
..................♥######################♥
....................♥###################♥
......................♥#################♥
........................♥##############♥
...........................♥###########♥
.............................♥#########♥
...............................♥#######♥
.................................♥#####♥
...................................♥###♥
.....................................♥#♥
.......................................♥
.......................................♥
.....................................♥
...................................♥
.................................♥
..............................♥
............................♥
.........................♥
......................♥
..................♥
.............♥
.........♥
......♥

....♥

HaPpY neW yEaR

 

به نام ستاره ی شب تاریکم…یک شب خوب تو اسمون…یک ستاره چشمک زنون…خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…ماهه اومدستاره رو دزدیدو برد نامهربون… ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون… حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون

 

هر وقت خواستی تو آسمون یه ستاره واسه خودت انتخاب کنی همیشه اون کم رنگه رو انتخاب کن. چون همه به پر رنگه نگاه می کنن اونم به همه نگاه می کنه

 

من منتظرت شدم ولی در نزدی بر زخم دلم گل معطر نزدی گفتی كه اگر شود می آیم اما مرد این دل و آخرش به او سر نزدی

 

خیلی ها نفرین میکنن … تلافی میکنن… اما نه … نفرین من … الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره … تلافی من …. میرم تا به اون برسی … سره راهت نباشم … را): ستی … قد من دوست داره

 

 

چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر که از یاد یاران فراموش باشم

 

کسي چه مي داند شايد، اين قدر همديگر را دوست نمي داشتيم اگر از دور به تماشاي روح هم نمي نشستيم . کسي چه مي داند اگر آسمان ما را جدا نمي کرد شايد، اين قدر به هم نزديک نبوديم

چه زیباست بخاطر تو زیستن


وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن


و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن


برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن


ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است


بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست


ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست


و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

دوران قبل از دانشگاه = حسرت

قبول شدن در دانشگاه = صعود

كنكور = گذرگاه كاماندارا

دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه

خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13

بی نصیبان از خوابگاه اجاره نشین ها

.

.

امتحان میان ترم = زنگ خطر

امتحان پایان ترم = آوار

لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها

نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختی

مسئولین دانشگاه = گرگها

استادان = این گروه خشن

اشپزخانه = خانه عنكبوت

رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی

پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر

دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید

دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس

واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ

مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته

پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ

مرگ استادها = جلادها هم میمیرند

محوطه چمن دانشگاه =حریم مهرورزی

استاد راهنما = مرد نامرئی

كمك هزینه = بر باد رفته

برخورد استادان = زن بابا

اتاق رئیس دانشگاه = كلبه وحشت

شب امتحان = امشب اشكی میریزم

تقلب در امتحان = راز بقا

یادگیری = قله قاف

دكتر بهداری = گله بان

تربیت بدنی1 = راكی

تربیت بدنی2 = راكی

خاطرات استادها = اعترافات یك خلافكار

انصراف = فرار از كولاك

تصییح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6میلیون دلاری

آرزوی دانشجویان = زلزله بزرگ

هیئت علمی = سامورایی ها

رئیس آموزش = هزاردستان

 از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین

كفشهايم كو ؟

چه كسي بود صدا زد : سهراب ؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ .

مادرم در خواب است .

و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر .

شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه ها مي گذرد

و نسيمي خنك از حاشيه سبز خواب مرا مي روبد .

بوي هجرت مي آيد :

بالش من پر آواز پر چلچله هاست .

صبح خواهد شد

و به اين كاسه آب

آسمان هجرت خواهد كرد .

بايد امشب بروم .

***

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم .

هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود .

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد .

هيچكس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت .

من به اندازه يك ابر دلم ميگيرد

وقتي از پنجره مي بينم حوري

- دختر بالغ همسايه

پاي كمياب ترين نارون روي زمين

فقه ميخواند

***

چيزهايي هم هست، لحظه هايي پر اوج

( مثلاً شاعره اي را ديدم

آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش

آسمان تخم گذاشت .

و شبي از شبها

مردي از من پرسيد

تا طلوع انگور، چند ساعت در راه است ؟

بايد امشب بروم

***

بايد امشب چمداني را

كه اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم

و به سمتي بروم

كه درختان حماسي پيداست،

روبه آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند .

يك نفر باز صدا زد : سهراب !

كفش هايم كو ؟

دانشجو در کشور های مختلف

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!



مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!



هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

 

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!



چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!



رژیم اشغالگر صهیونیستی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به دنیا می آید!



گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!



کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!



پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!



اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!



انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!



ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)