As we grow older together, As we continue to change with age
There is one thing that will never change


I will always keep falling in love with you"



            , When I first saw you
. I was afraid to meet you    

, When I first met you     
. I was afraid to hold you    

, When I held you      
. I was afraid to kiss you   

, When I first kissed you   

   I was afraid to love you        


    , Now that I love you    

    ! I'm afraid to lose you      



, When time comes for u to give ur heart to someone

, make sure u select someone who will never break ur heart

. cuz broken hearts has never spare parts




وقتی زمان آن رسید که قلبت رو به کسی هدیه کنی ،

ابتدا مطمئن شو که اون قلبت رو نمی شکنه ،

چون قلب شکسته ، لوازم یدکی نداره...

salam be jigmiliyaye khodam.ye khahesh..................

alan eshgham(baba bozorgam(

dare ro takhte bimare3tan joon mide....................

azizan lotfan barash doa konid

plz

plz

plz

plz

plz


واژه ی جدیدی است ........البته جدید هم که نه....ولی خوب از zed جدیدتره یا همون دوست دختر ..دوست پسر خودمونه......

که مثلا اونایی که با کلاس ترن ازش استفاده میکنن ...مثلا اون پسری که کلاه نمدی سرش هستو تو یکی از داهات های دور افتاده توی طویله در حال دوشیدن شیره یک گاو تیره بخته در حین انجام کارش از دور کبری دختر صغری خانومو میبینه و سریع بیخیال کارش میشه ....

و کلاشو رو سرش درست میکنه و پیش به سوی رابطه ی اجتماعی....(البته کبری دختر صغری خانوم نیست مادرش بنده خدا هزار بار گفته که صغری دختر کبری خانومه ولی نمیفهمه دیگه)

در حال رفتن انقدر هول میشه که سطل شیر که زیر گاو بیچارستو با پاش میندازه و همرو روی پهن گاو جاری میکنه و اصلا هم متوجه نمیشه....

گاو بدبخت هم که نصف شیر تو بدنش گیر کرده و چکه چکه میکنه کسی هم نیست که خارجش کنه از دل درد تو خودش میپیچه و یکی هم نیسن که یک مفنامیک اسید بده به این گاو بد بخت......

خوب البته گاو هم نباید بیخودی انتظار داشته باشه خوب پسره که gf خودشو نمیتونه ول کنه و به گاو برسه

البته در بعضی مواقع پسرا ترجیح میدن به گاوشون برسن تا gf خودشون.......

افراد دیگه ای هم که از این واژه استفاده میکنن ساکن شهر هستن و چهره های انها نشون میده که بچه شهرین......

و گاوی هم ندارن که شیرشو بدوشن خوب معمولا کارشون هم راحت تره.....

ولی این موضوع فقط در قبال پسرها صدق نمیکنه دختر ها هم نقش زیادی دارن.......

دختری که تا دیروز شلوار ۶ جیبشو از تنش در نمیاوردو مدام zed.zed میکرد حالا یه شلوار راسته و یه کفش پاشنه بلند میپوشه و هر جا میره از bf خودش تعریف میکنه .....

خوب مسلما کلمات رو ظاهر افراد تاثیر گذاره .......

پسرا دنبال دختری هستن که تنگ ترینو کوتاه ترین مانتو رو تن کنه دخترا هم دنبال پسرایی هستن

که حداقل موهاشونو d&g بزنن حالا لباس مارک پیش کششون ......

اخرشم پسر شهریه میره همون صغری جونو میگیره پسر داهاتیه هم این دختر شهریرووو

نکته جالب اینه که اون گاو بیچاره انقدر شیرشو تو خودش نگه داشت داره میترکه .....

بابا یکی به داد اون گاو بیچاره برسه.........

 

نکته اخلاقی:اول به فکر گاوتون باشید بعد gf&bf خودتون.....

آخرین سخنان داریوش بزرگ

اینک که من از دنیا می روم بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان و در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم  کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند . جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از راکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته بخاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیافزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آید و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید بعد از اینکه بو جاری شد  به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو و یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .

کانالی که من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و اتمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگیخیلی اهمیت دارد و تو باید آن را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیخ بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار شود ولی فرصت نکردم سپتهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی و با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشا ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنها افت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها به این طور خواهد بود که دست روی دست گذارده و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردنت را فراهم نمایند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت نمایی . همواره حامی ککیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی کنند و پیوسته بخاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن مرا بشوی و آنگاه مفنی را که خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قیر بگذار اما مقبره مرا که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر شوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خوار کن . هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من شوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد اما وقتی مرگ را نزدیک خود دیدی بگو که قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبرتو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .

زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد  و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم بشود ظلم خواهد کرد .

هرگز از اباد کردن دست برندار ؛ زیرا اگر دست از اباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد رفت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود بطرف ویرانی می رود . در آباد کردن ؛ حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول اهمیت قرار بده . عفو و سخاوت را فراموش نکن  و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولی عفو فقط باید موقعی بکار رود که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطاکار را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم واین اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .



man jaye shoma bodam inaro bavar nemikardam dOstan

اعتقاد زردشت 

زردشت جهان را ساخته و پرداخته اهورا مزدا مي داند او مي گويد اهورا مزدا دو مينو ساخت يکي سپنتا مينو و ديگري انگره مينو ، سپنتا مينو ، مينوي مقدس و پاک است و هرکس که راستي را انتخاب کند در اين مينو قرار خواهد گرفت اما در مقابل انگره مينو قرار گرفته که مينو و جايگاه اشخاصي است که بدي و دروغ را در اين دنيا انتخاب مي کنند . اما در زمان ساسانيان که دين زردشتي دستخوش تغييرات شد اهورا مزدا که جايگاهش سپنتا مينوست با خود سپنتا مينو اشتباه گرفته شد و گفته شد که سپنتا مينو ( اهورا مزدا ) در مقابل اهريمن که جايگاهش انگره مينوست قرار دارد . برطبق اين تغييرات که توسط مغ ها در زمان ساسانيان صورت گرفت دنيا زاييده دو بن دانسته شد " بن نيکي " و " بن بدي " .  البته همين ثنويت در دين باعث شد که زردشتي در مقابل ادياني که به يک خداي واحد اعتقاد دارند دچار سستي و کاستي شود که در زمان ساسانيان باعث شد زروانيسم ايجاد شود . اما بر اساس اين ثنويت در راس جهان نيکي هرمزد و در راس جهان بدي اهريمن قرار گرفت .  هرمزد و اهريمن هرکدام دستياراني دارند . اين دستياران به دو دسته تقسيم مي شوند . نخستين دسته از دستياران هرمزد را امشاسپندان و نخستين دسته از دستياران اهريمن را کماريکان ديوان ( ديوان بزرگ ) تشکيل مي دهند . پس از امشاسپندان ، ايزدان و پس از کماريکان ديوان ، ديوان قرار دارند .

امشاسپند به معني مقدس بي مرگ است . تعداد امشاسپندان با خود هرمزد هفت  است . تعداد کماريکان ديوان هم با خود اهريمن هفت تاست . ايزدان و ديوان شماري چند برابر ديوان و امشاسپندان دارند .

نام امشاسپندان

1.   خرداد             :   کمال و رسايي اهورا  ----------------------  نگهبان آب

2.   ارديبهشت     :   راستي و پاکي اهورا  ------------------------  نگهبان آتش

3.   امرداد           :   جاودانگي و بي مرگي اهورا  ----------------  نگهبان گياهان

4.   بهمن            :   انديشه نيک و خرد اهورا ---------------------  آموختن گفتار به انسان

5.  شهريور            :   شهرياري و توانايي اهورا  ------------------  نگهبان فلزها و بينوايان

6.   اسفندارمذ  ( سپندارمذ )  :   دوستداري و بردباري اهورا  ---  نگهبان زمين

زردشت معتقد بود که در ابتداي هر هزاره يک منجي يا رهايي بخش به ياري مردم مي آيد و ريشه ظلم و دروغ را مي خشکانند . اين 3 منجي که در اوستا از آنان نام برده شده عبارتند از :

Soshans  به معناي  تجسم راستي است و با لقب سوشيانس  يا سوشيانت  در اوستا   Saoshyant نام برده شده و در پهلوي  Astvat-ereta خوانده مي شود .

Ushidar   به معناي  پروراننده‌ي راستي است در اوستا Ukhshyat-ereta ناميده شده است .

 اوشيدرماه  به معناي   پروراننده‌ي نماز است در اوستا Ukhshyat-nemah  خوانده شده .

گفته مي‌شود كه اين سه موعود، هر يك در ابتداي هزاره‌اي، از نطفه‌ي زرتشت كه در بن درياچه‌ي كيانسه ( هامون ) محفوظ است و هر بار، دوشيزه‌اي خاص با آب‌تني كردن در آن، بارور مي‌شود، زاده شده و در زمان خود، براي شكست دروغ و پيروزي راستي، خواهند كوشيد .

در اسطوره‌هاي متأخر مزدايي ، ابعاد انگاره‌ي موعود شناختي مزدايي گسترده شده و نام موعودها و منجيان فراواني به ميان مي‌آيد. البته افزوني شمار موعودها در روايات مزدايي اين دوره ، سواي اين كه برآمده از جايگاه مهم و بنيادين اصول فرجام شناختي و موعود شناختي در اين دين است ، حاصل فشارها و تنگناهاي وارد به جامعه‌ي زرتشتي در اثناي هجوم مقدونيان و سپس تازيان ، و اميد و انتظار زرتشتيان به رهايي هر چه زودتر از اين اوضاع دشوار بوده است. اين موعودها در روايات زرتشتي بر دو گروه‌اند ؛

دسته‌ي نخست شامل پهلوانان و مقدساني هستند كه در گذشته‌ي دور مي‌زيستند و سپس جاودانه شدند و هر كدام در جايي پنهان‌اند تا در زمان مقرر، خود را آشكار كنند و با ياري رساندن به سوشيانس ، براي پيروزي راستي بكوشند مانند: پشوتن پسر ويشتاسپ در كنگ دژ؛ اغريرث در سغد؛ فردخشت در دشت پيشانسه؛ اوروتت نر پسر زرتشت در ور جمكرد؛ نرسي برادر جمشيد؛ توس؛ گيو پسر گودرز و …

 گروه دوم، موعودهايي هستند كه پيش از اين وجود نداشته‌اند بلكه هر كدام در زمان مقرر زاده مي‌شوند  مانند اوشيدر، اوشيدرماه، سوشيانس و كي‌بهرام ورجاوند. بدين ترتيب و در مجموع ، غالب متون مزدايي چنين روايت مي‌كنند كه در آستانه‌ي هزارمين سال پس از زرتشت ، نخست كي‌بهرام از هندوستان (يا افغانستان) و پشوتن - پسر ويشتاسپ - از كنگ دژ برآمده و پادشاهي و دين زرتشتي را استوار مي‌سازند تا آن كه در آغاز هزاره‌، اوشيدر پديدار مي‌شود و رهبري دين را مي‌پذيرد و پس از ديدار با اورمزد، به عنوان معجزه، خورشيد را ده شبانه‌روز در اوج آسمان متوقف مي‌كند و صلح و آشتي و خرمي را در زمين مي‌گسترد. پس از پايان يافتن هزاره‌ي اوشيدر، ديوي به نام ملكوس (Malkus) پديدار مي‌شود و زمين را دچار باران و توفاني سهم‌گين مي‌كند آن گونه كه بسياري از مردم و جانوران نابود مي‌شوند. براي جبران اين تلفات ، از ورِ جم ‌كرد  دژ زير زميني جمشيد مردمان و جانوران بسياري رهسپار سكونت بر زمين مي‌شوند. در ابتداي هزاره‌ي بعد، اوشيدرماه بر مي‌آيد و بيست شبانه‌روز خورشيد را در اوج آسمان مي‌ايستاند و نيكي‌ها و خرمي‌هاي بسياري را در زمين آشكار مي‌سازد و گروهي از موجودات اهريمني را نابود مي‌كند. نزديك به پايان هزاره‌ي اوشيدرماه ، ضحاك از بند خود در كوه دماوند رها مي‌گردد و بسياري از آفريدگان را تباه مي‌كند ، تا آن كه گرشاسپ (سام) برانگيخته مي‌شود و ضحاك را به ضربه‌ي گرز خود ، مي‌كشد و گيتي را از زيان‌كاري وي مي‌رهاند. در آغاز هزاره‌ي سوم پس از زرتشت، سوشيانس برمي‌آيد و پس از ديدار با اورمزد، خورشيد را سي شبانه‌روز در اوج آسمان متوقف مي‌كند. در زمان او، كي‌خسرو پديدار مي‌شود و پادشاهي گيتي و دين‌گستري را به دست مي‌گيرد تا آن كه رستاخيز مردگان آغاز شود .

روزهاي زردشتيان

 ايرانيان، سال را به سي صد و شست و پنج روز و خرده ايي، به شمار آورده اند. براي آنکه خرده ي اندک شبانه روز را يک جا به شمارآورند، چهار سال را 365 روز به حساب آوردند و سال پس از آن را 366 روز شمردند. اين سال را بهيزک ناميدند. آنان براي نخستين بار سال را به 12 بهر ، يا ماه، بخش کردند و براي هر ماه نام هايي نهادند که هنوز ما 12 ماه خود را بدآن نام ها مي ناميم:
فروردين ، ارديبهشت ، خورداد ،        تير ، امرداد ، شهريور ،         مهر ، آبان ، آذر ،          دي، بهمن، اسفند.ماههاي ايراني سي روز داشتند و هر روز، را به نامي مي خواندند. نام اين روزها به شرح زير بود :

1-    اورمزد
2-    بهمن
3-    اردي بهشت
4-    شهريور
5-    سپندارمذ
6-    خورداد
7-    امرداد
8-    دي به آذر
9-    آذر
10-  آبان
11-  خير(خور)
12-  ماه
13-  تير
14-  گوش
15-  دي به مهر
16-  مهر
17-  سروش
18-  رشن
19-  فروردين
20-  ورهام
21-  رام
22-  باد
23-  دي به دين
24-  دين
25-  ارد
26-  اشتاد
27-  آسمان
28-  زامياد
29-  مانتره سپيد
30-  انارم

براي 5 روز باقي مانده در سال از نام پنچ بخش «گات ها»  از سروده هاي زردشت بدين گونه استفاده شد:
1-    اهونه وت گاه
2-    اوشته وت گاه
3-    سپنتمت گاه
4-    وهوخشترگاه
5-    وهوشتوميشت گاه
و روز ششم سال پنچم را « روز فزوني» يا «اورداد» ناميدند.

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .

Interview with god

گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

And then I asked

بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم .

Always

همیشه