دوباره دقيقه‌ها رو كند و آهسته مي‌بينم

دوباره چشم خدارو رو خودم بسته مي‌بينم

 

تا دلم آروم بگيره سر به كوچه‌ها مي‌زارم

رو به آدما مي‌خندم تو سياهي‌ها ميبارم

 

توي يك جاده برفي پيِ انتها مي‌گردم

توي اين رويايي آبي هنوزم اسير دردم

 

آخه دنيا تو چشام رنگش باخته

آخه يك جنس غريبه آسمون منو ساخته

 

برده رنگ انتظارو بارون چشماي خستم

انگار آهنگي نداره بي‌تو اين قلب شكستم

 

عشق من جنس هوس نیست رنگ خاطرات تلخه

قصه های پرغباری که روشون چشمامو بستم

-

از سپيده تا سپيده آسمون ابري و تاره

مثل بغض سينه من شوق باريدن نداره

 

بوي بارون مي‌ده حرفات، اشكِ چشمام بي‌قراره

عشق من سوز زمستون، عشق تو شور بهاره


هادی پاکزاد